برنامه ضد در خصوص تشکل و تشکل یابی

برنامه ضد در خصوص تشکل و تشکل یابی

مهمان این هفته: رفیق حامد سعیدی فعال سیاسی کمونیست

Advertisements

لمپن ها کجا ایستاده اند؟

کارو آزادی
روزهای اخیر فضای مجازی پر شده بود از فیلم و گزارشات اعتراضات علیه جمهوری اسلامی در شهرهای ایران. از اعتراض و اعتصاب قهرمانانه کارگران فولاد اهواز، مبارزات روزانه زنان علیه حجاب اجباری، اعتراضات گسترده در شهرهای خوزستان، اعتصاب بازاریان در تهران و برخی دیگر از شهرها گرفته تا اعتراض گسترده مردم در خرمشهر و رویارویی جوانان با نیروهای سرکوبگر رژیم و گسترش اعتراضات به شهرهای دیگر این استان. در شرایطی که خیزش توده ای در دی ماه گذشته نقطه عطفی در توازن قوای موجود به نفع جبهه مردم مبارز علیه حاکمیت جمهوری اسلامی بوجود اورده است و جدا از اینکه پدیده مرگ چیزی خوشحال کننده نیست ولی من بسیار متاسف شدم که کشته شدن یک لات عربده کش چاقو کش (وحید مرادی) در فضای مجازی این همه بازتاب یافته و حتی عده ای را به تمجید و حتی تبرئه جنایت هایش وا میدارد تا حدی که عده ای حتی عنوان می کنند “به دلیل شرکت در اعتراضات دی ماه، جمهوری اسلامی قصد جانش را کرده است”.
از یک حاکمیتی چون جمهوری اسلامی نباید انتظار داشت چنین پدیده هایی (لمپنیسم) را که از آسیب های اجتماعی سرچشمه گرفته اند، حل کند.
نقش لمپن را هر کسی که در جامعه ایران زندگی کرده باشد به خوبی میداند. از تجاوز و زورگویی گرفته تا ضرب و شتم کسانی که از لحاظ جسمی و فیزیکی ضعیف هستند تا همکاری با رژیم در عرصه هایی چون اذیت و ازار مردم و شرکت شان به عنوان نیروی سرکوب هنگام اعتراضات خیابانی علیه مردم مبارز و…
به نظر من نقش لمپن، از شعبان جعفری(بی مخ) که نقشش را همه در کودتای 28 مرداد می دانند که به عنوان سرکرده اوباش وفادار به محمدرضا شاه پهلوی به خیابان ها آمد و با ضرب و شتم مردم و هواداران دولت مصدق زمینه ورود محمدرضا شاه پهلوی را به تهران فراهم آورد تا لمپن هایی که در اعتراضات سال 88 از قول حسین همدانی فرمانده وقت سپاه تهران که عنوان کرده بود: “در حوادث ۸۸ اراذل و اوباش را برای سرکوب مردم سازماندهی کردم” تا شرکت شان به عنوان نیروی سرکوب در اعتراضات دی ماه یک چیز بوده و آن هم قرار گرفتن در خدمت قدرت مداران به عنوان بازوی سرکوب علیه مردمی که به وضع موجود اعتراض می کنند و به خیابان ها میریزند. هم در دوره پهلوی و هم در جمهوری اسلامی، لمپن ها و لات ها با “نوچه”های شان همیشه علیه مردم بوده اند، چه در شرایطی که جامعه در حالت عادی بسر میبرد و چه در شرایطی که در جامعه فضای اعتراضی حاکم است و اعتراضات به خیابان کشیده میشود.
در یک جامعه متمدن هیچ معنایی ندارد کسی که از لحاظ فیزیکی برتری داشته باشد بخواهد برای افرادی با فیزیک بدنی ضعیف تر قدر قدرتی کند. چنین چیزی تنها در سیستمی باز تولید می شود که به نیروی سرکوب نیاز دارد و چنین اشخاصی به عنوان نیروی ذخیره سرکوب، مورد استفاده قرار گیرند. با چنین اشخاصی (لمپن ها) باید به همین دید نگریست.

تیر 97

برنامه ضد در خصوص اعتراضات ذر بازار و خیابانهای تهران و شهرهای دیگر

برنامه ضد در خصوص اعتراضات در بازار و خیابانهای تهران و شهرهای دیگر
گفتگوی کارو آزادی با رفقا بهرنگ زندی روزنامه نگار و فعال سیاسی چپ، مینا خانی فعال چپ گرا و فمینیست و فواد زمانی فعال سیاسی چپ

نقش سیاست در فوتبال و نمود های آن

نقش سیاست در فوتبال و نمود های آن

کارو آزادی

من پیشتر در نوشته ای مفصل به نقش سیاست در ورزش تحت عنوان “ورزش در چنبره تضادها” پرداختم. در این مقاله سعی میکنم به بهانه جام جهانی فوتبال مشخصا به جنبه هایی از سیاست در فوتبال و نقش کنونی فوتبال نگاهی داشته باشم.

این روزها زیاد می شنویم که می گویند “فوتبال را با سیاست قاطی نکنید”!

من می پرسم آیا در جامعه ای که مسئله آب هم سیاسی شده است، می شود فوتبال سیاسی نباشد؟ وقتی همه چیز به کالا تبدیل شده، می شود فوتبال که اکنون به یک صنعت هزاران میلیاردی تبدیل شده، کالا نباشد؟!

نیاز انسان به ورزش از یک نیاز جسمی و روانی نشات می گیرد. انسان به منظور حفظ سلامت جسمی و روانی خود به ورزش نیاز دارد و نباید از این غافل شد که  هر انسانی نیازمند تفریح و سرگرمی است، از این رو باید اوقات فراغتی برای لذت و تفریح داشته باشد.

در یک ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مثل سرمایه داری که همه چیز بر پایه سود استوار است، ورزش به صورت عام و فوتبال به طور خاص که به صنعتی پولساز تبدیل شده، نمی تواند از این قاعده مستثنی باشد. ورزش در دنیای جدید به تبع تجاری شدن و نیز تبدیل شدنش به کالا، از قاعده نظم کنونی که همان کسب سود است پیروی می کند. از این رو می بینیم پدیده ورزش در ساختار سرمایه مالی و بسیار فاسد جهان کنونی قرار گرفته است و بخشی جدا ناپذیر از آن است.

غرق شدن هرچه بیشتر مرکزهای ورزشی در سیاست، دخالت سیاست در فوتبال و پول های کلانی که در این فرایند جا به جا می شود و تبعات تفرقه آمیز ملی گرایانه و قوم پرستی که روز به روز تشدید می شود به ما می گوید که وقتش است تا ورزش و علی الخصوص فوتبال، این صنعت پولساز را از دریچه دیگری ببینیم و در کنار صحنه های زیبای ورزشی آن، نمودهای منفی آن را هم در نظر داشته باشیم. من سعی میکنم نمونه های تاریخی و حتی معاصر از دخالتگری سیاست در فوتبال صرف نظر از تاثیرات منفی و مثبت آن را یادآوری کنم.

در المپیک سال 1936 در برلین بود که در آن مدال طلای دونده سیاهپوست آمریکایی “جس اوونز” توسط “آدولف هیتلر” اهدا نشد و برای توجیه این حادثه موضع نژادپرستانه دولت نازی آلمان مورد توجه جهانیان قرار گرفت. شاید بشود این حرکت را اولین دخالتگری سیاست در ورزش قلمداد کرد و یا اینکه نقل می شود که وقتی تیم ملی ایتالیا برای حضور در جام جهانی 1934 ایتالیا خودش را آماده میکرد، “موسیلینی” خودش به ورزشگاه سر میزده و تمرینات تیم ملی را دقیق بررسی می کرده است و “ژنرال واکار” رئیس فدراسیون ایتالیا قبل از شروع مسابقات برای بازیکنان سخنرانی می کند و میگوید:”مسئولیتی که موسیلینی به عهده شما گذاشته است سنگین و  افتخار آمیز است. شما باید بدانید که با پیروزی خود نه تنها برتری فوتبال ایتالیا بلکه برتری ایدئولوژی فاشیسم را به اثبات می رسانید.”

در جام جهانی 1966 انگلستان، کشور کره شمالی که پس از جنگ دو کره تاسیس شده بود درصدد بود با درخشش تیم ملی فوتبالش که در آن سال به طوفان زرد مشهور شده بود، جواب تبلیغات دولت های غربی را که برعلیه کره شمالی موضع گیری می کردند را بدهد و از فوتبال به عنوان تبلیغات سیاسی خود استفاده کرد.  یا میتوان از رئال مادرید و بارسلونا یاد کرد. بارسلونا برای مردم “کاتالونیا” نه تنها پدیده ای فراتر از یک تیم فوتبال، بلکه نمادی برای اعتراض به حکومت “ژنرال فرانکو” بود. از تهدید بازیکنان بارسا به قتل عام خانواده هایشان توسط نیروهای نظامی در بین دو نیمه ال کلاسیکوی (مسابقه بین رئال مادرید و بارسلونا) معروف تا تیرباران بازیکنان و مربیان کاتالان. در مقابل هم، رئال مادرید متعلق به سلطنت طلبان مادریدی و از حامیان “فرانکو” بود. جدال این دو تیم همواره در عرصه سیاسی نماد رویارویی چپ و راست است.

همچنین در آتن پایتخت یونان “سبزهای پاناتینایکوس” که به طبقه بورژوا تعلق دارند به رویارویی “المپیاکوسی” قرار می گیرند که به قشر ضعیف جامعه تعلق دارد. بازی این دو تیم به “شهرآورد دشمنان ابدی” شهرت دارد.

فوتبال به طرفداران “سلتیک و گلاسکو رنجز” ریشه قدیمی دشمنی شان یعنی دشمنی کاتولیک و پروتستان را یادآور می شود و بازی این دو تیم همواره جدال این گرایشات بوده است.

همه علاقه مندان به فوتبال می دانند ” دست خدا ” چیست! هنوز هم آرژانتینی ها گل “مارادونا” را که با دست به انگلستان گل زد را “دست خدا” می نامند و با آن انگلیسی ها را به سخره می گیرند و این نشان از آن دارد که مسابقه بین آرژانتین و انگلستان برای آرژانتینی ها نمادی از لشکرکشی بریتانیا به “فالکلند” است.

فوتبال هنوز به هلندی ها جنایات آلمان نازی را یادآوری می کند. هنوز انگلیسی ها و آلمانی ها سر ناسازگاری با یکدیگر را در میدان های ورزشی و خصوصا فوتبال نشان میدهند.

در یوگسلاوی قدیم از فوتبال در رقابت “ستاره سرخ بلگراد و دینامو زاگرب” برای تحریک قومی استفاده می شد. در اواسط دهه 80 اکثر آشوب گری و قلدر منشی ‌هاي فوتبال يوگسلاوی را بايد در بين طرفداران چهار تيم بزرگ اين کشور يعني “ستاره سرخ بلگراد، پارتيزان بلگراد،‌ هايدوک اشپليت و دينامو زاگرب” جستجو کرد. چهار تيمی‌ که رقابت و دشمنی ميان آنها ناشی از ريشه‌های محلی متفاوت آنهاست. معروف‌ترين حوادثی که در آن سال‌ها رخ داد، درگيری هواداران “ديناموزاگرب و ستاره سرخ بلگراد” در 13 مي ‌1990 بود. روزي كه در بلگراد دربی باشد شهر به طور كامل به منطقه جنگي تبديل می شود و همه ارگان های پليس در حالت آماده باش به سر می برند.

دو سال قبل از جام جهانی ۱۹۷۸ در آرژانتین که “ژنرال خورخه رافائل ویدلا” با کودتای نظامی به قدرت رسیده بود و در حالی که فضای رعب و وحشت کشتارهای دسته جمعی و جوخه های اعدام در خیابان ها برپا بود و فضای مرگ بر کشور آرژانتین حاکم شده بود، جام جهانی فوتبال آگاهانه به مثابه جلوه ای از قدرت و عظمت و مشروعیت حکومت دیکتاتوری نظامی وقت آرژانتین برگزار شد.

در جریان بازی های جام حذفی اسپانیا (2009 – 2008) هنگام  جنگ غزه، “فردریک کانوئه” بازیکن تیم “سویا” پس از زدن گل دوم به “لاکروینا” تی شرت خود را که با 4 زبان عربی، انگلیسی، چینی و اسپانیایی کلمه” فلسطین” رویش حک شده بود را به نمایش گذاشت که بلافاصه جریمه شد.

در ایران نیز نمونه های زیادی وجود دارد که بشود به آن اشاره کرد. برای نمونه استفاده ناسیونالیسم ترک از تیم “تراکتور سازی تبریز” و سعی در تبدیل آن به نمادی از پان ترکیسم. یا ملی گرایی افراطی ایرانی و پان عربیسم که در بازی های باشگاهی و ملی بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس رواج دارد و هر بار آتش این دشمنی ها با بازی های فوتبال شعله ورتر می شود و هر چه بیشتر رنگ و بوی نژاد پرستی می گیرد. فضای ملتهب قبل و بعد از بازی “پرسپولیس و النصر” نمونه وحشتناکی از نفوذ سیاست در فوتبال و نقش مخرب آن است. برای کسی که آن بازی را نگاه کرده باشد بسیار آشکار است که این نه یک بازی، سرگرمی و تفریح بلکه صرفا نمودهای دخالت سیاستی بشدت غیر انسانی و غیر اخلاقی در فوتبال بود و به جرات می توان گفت جدال سیاسی جمهوری اسلامی و عربستان سعودی بود.

اینها نمونه هایی از سایه سیاست های تفرقه افکنانه بر روی فوتبال بودند که مانند تمام زمینه های دیگر بر روی فوتبال هم سیاهی انداخته اند.

وقتی از فوتبال صحبت می کنیم صرفا از حرکات داخل زمین بازی صحبت نمی کنیم. آیا رفتارهایی مثل رشوه دادن کشورهای مختلف برای کسب میزبانی جام جهانی فوتبال که در تمام دنیا رسانه ای شد و تبلیغات های سیاسی آن و حتی سرکوب مخالفان جام جهانی که مثال آن را می شود در جام جهانی برزیل نام برد، رفتار سیاسی تلقی نمی شوند؟! آیا استثمار کارگران سازنده‌ی تأسیسات ورزشی جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر و جانباختن و مصدمیت شمار زیادی از کارگران و بی تفاوتی عملی فیفا نسبت به آن و صدها مورد دیگر، نمونه رفتارهای سیاسی و کنش های سیاسی نیستند؟ آیا بازی نکردن ورزشکاران ایرانی در مقابل ورزشکاران اسرائیلی یک رفتار سیاسی به شمار نمی رود؟! آیا خوشحالی مردم از برد در برابر کشورهایی که دولت های آن در زمینه سیاسی، دینی و ملی رقیب هستند نمونه ای از نفوذ سیاست در فوتبال نیستند؟! آیا حتی خط خوردن وریا غفوری بازیکن اهل مریوان از تیم ملی ایران سیاسی نبود؟ آیا اعدام کردن از جانب جهموری اسلامی در جریان برد تیم ملی ایران در مقابل مراکش سیاستی اگاهانه نبود؟! پس چگونه می توانیم نقش سیاست در فوتبال را نادیده بگیریم.!

نکته ای مهم که لازم به یادآوریست این است که من از ورزش بصورت عام و فوتبال به طور خاص به عنوان یک صنعت پول ساز نام بردم، هر کدام از بازیکنان فوتبال، مربیان، مدیران و غیره، درآمدهای میلیاردی دارند. امروزه به یمن رسانه های اجتماعی، همه از وضعیت فیفا (فدراسیون بین‌المللی فوتبال) و چگونگی انتخاب های محل بازی های جهانی که بسیار خبر ساز هم هستند و فسادی که بسیار در آن رایج است آگاه هستند. امروزه بر همگان آشکار است که فیفا یک مافیای بین المللی ورزش است. همه جا می توانید اخبار فساد در فیفا را پیدا کنید. پول شویی در فوتبال و فساد نهادینه شده در آن، این پیام را دارد که فوتبال جدا از فلسفه پیدایشش (که در خصوص پیدایش فوتبال هم باید بحث کرد) تنها سلامتی، سرگرمی و نشاط و ورزش را در دل خود ندارد. هر چند در همه ورزش های دیگر هم وضع به همین منوال است اما فوتبال به دلیل این که بیش از ورزش های دیگر ظرفیت جذب جمعیت کثیری را دارد به چنین سرنوشت بدتری دچار گشته است.

امروزه فوتبال برای جمهوری اسلامی جدا از اینکه عرصه ای برای سود اندوزی های کلان و فسادهای گسترده است، به وسیله ای برای مشروعیت دهی به نظام جمهوری اسلامی نیز تبدیل شده و این را می توان در سخنان خامنه ای دید که گفت:” من از شما جوانان متشکرم که ما (نظام جمهوری اسلامی) را در دنیا مفتخر کردید” و بعد از وی، علم الهدی که بعد از صعود ایران به جام جهانی گفت: “توفیق حضور در جام جهانی یک افتخار برای اسلام و یک افتخار برای نظام بود. یک حرکت عظیم در برابر دشمنی بود که می خواست ما (جمهوری اسلامی) را بایکود کند. این پیروزی مال اسلام است مال نظام است”.

میتوان گفت که چنین چیزی صحت ندارد و مدال آوری ورزشکاران در میدان های مسابقه افتخار آفرینی برای جمهوری اسلامی نیست و جمهوری اسلامی فقط در پی تصاحب آن و استفاده سیاسی از آن است. با این حال از طرف بازیکنان فوتبال هم نشانی از اعتراض وجود ندارد و اگر هم هست در مقیاس ناچیزی بوده و بعضا بازیکنان فوتبال و هواداران آن، اعمالی از خود نشان می دهند که در راستای همان اهداف جمهوری اسلامی است.

ایستادن جلوی پرچم و حک کردن آن بر روی صورت و بدن خود، ایران ایران گفتن و خواندن سرود جمهوری اسلامی که زیر بیرق آن هزاران انسان اعدام شده اند، زندگی میلیونها نفر به تباهی کشیده شده و روزانه میلیونها نفر در آن استثمار می شوند، جوانان به اعتیاد کشیده می شوند و هزاران معضل دیگری از این قبیل، چیزی جز سرمست کردن ناسیونالیسم ایرانی و رژیم و سرانش و همچنین مشروعیت بخشیدن به نظام جمهوری اسلامی نیست. نظامی که همین دیماه گذشته، مردم ایران قاطعانه اعلام کردند که هیچ مشروعیتی در بین آنها ندارد و اتفاقا مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر جمهوری اسلامی را در شعارهای 4 تیر ماه که در خیابان ها از جانب بازاریان و مردم سر داده می شد هم بر این اصل که جمهوری اسلامی مشروعیتی در بین هیچ قشری از جامعه ندارد صحه می گذارد.

زنان نیز که تحت حاکمیت این رژیم بیش از هر کس دیگری سرکوب می شوند و روزانه مورد توهین و حقارت قرار می گیرند و حتی اجازه ورود به استادیوم را هم ندارند نباید نماد چنین حکومتی را بر پیشانی و گونه های خود حک کنند و به ارتش ذخیره مشروعیت دهی به این رژیم تبدیل شوند.

هدف من از این نوشته دشمنی با ورزش و یا فوتبال به عنوان یک ورزش و مطمئنا مخالفت با شادی مردم نیست و اتفاقا باید از هر فرصتی برای خوشحالی کردن علیه حکومت ماتم و عزای جمهوری اسلامی استفاده کرد و باید این را یک جنبه مثبت ارزیابی کرد ولی هدف من این است که از دریچه دیگری هم به این قضایا نگاه کنیم و بتوانیم از ظرفیت های آن برای بیان اعتراض و انزجار از رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی استفاده کنیم.

هنگامی که سیاست در درون ورزش نفوذ کرده و به بخش جدایی ناپذیر آن تبدیل شده است، می شود از این ظرفیت (بنا به تشخیص خود ورزشکاران) در عرصه های مبارزاتی استفاده کرد. هم اکنون اعتراضات رادیکالی از جانب توده های مردم در عرصه های مختلفی علیه جمهوری اسلامی در جریان است و می شود در هر کدام از آنها نقش داشت و هم صدا با مردم معترض بود. متاسفانه من شخصا صحنه ای را از جانب هیچ بازیکن فوتبالی در ایران ندیدم که نشان از اعتراض و دفاع از توده های ناراضی به وضع موجود را داشته باشد، جز حک کردن نوشته” یا ابوالفضل، یا امام رضا، یا علی مدد و یا حق و … ” زیر پیراهن خود که در صورت زدن گل زدن آن را به نمایش بگذارند یا طرفداری از اصلاح طلبان حکومتی که همه اینها جز مشروعیت به ایدئولوژی پوسیده رژیم جمهوری اسلامی چیزی در برندارد. ورزشکاران نباید وارد چنین عرصه هایی بشوند و در مبارزه علیه جمهوری اسلامی باید در کنار مردم معترض و حق طلب ایران قرار گرفته و بنا به جایگاهی که دارند نقش موثر خود را ایفا نمایند.

 

تیرماه 97

 

فعالیت تبلیغی رفقای مخفی کومه له و حزب کمونیست ایران

شعر سپاس برای فعالیت تبلیغی رفقای مخفی کومه له و حزب کمونیست ایران

زیباست
میان جمعیّتِ به پا خاسته سخن‌ پراکندن
حاکمان را بیرون راندن گم‌نام‌ها را برافراشتن
با این همه هر تصمیم روزانه‌ست که سخت دشوار است و کارآیند
آن‌چه مخفیانه و سرسختانه بافیده می‌شود
تا زیر چشم قدرت به دستان
رشته‌های حقیقتی نوین شود
حرف زدن، باری
اما گوینده را مخفی کردن
فاتح شدن، باری
اما فاتح را مخفی کردن
و مُردن، چرا که نه
اما مرگ را مخفی کردن
کیست که برای شوکت و شهرت کارهای بزرگ نکند؟
اما کیست که بخواهد بزرگ‌ترین کارها را از برای فراموشی کند؟
باشد که بزرگ‌ترین افتخارها از آنِ فراموش‌شده‌گان شود
فاتحانِ بی‌چهره
سخن‌گویانِ بی صدا
هان ای تن‌های پراکنده و نامرئی
ای حقیقت‌های چند شکلی
یک لحظه از سایه بیرون شوید
سپاس‌مان نثارتان!
شماها تمامی‌ی گم‌نام‌ها
که رهایمان می‌کنید از آن‌چه هست.

کومه له نماد کمونیسم اجتماعی در کردستان است

کومه له نماد کمونیسم اجتماعی در کردستان است

کارو آزادی
بسیاری از پدیده های اجتماعی هستند که قضاوت در مورد آن را باید به عهده جامعه و ناظران بیطرف گذاشت. نمیشود در خانه پشت میز کامپیوتر نشست و در خلوت خود در خصوص جریانات و سازمان هایی که ریشه در جامعه دارند، مغرضانه حکم صادر کرد.

برای نمونه اگر از هر زن و مرد، پیر و جوانی در کرستان سوال کنید که کمونیست های کردستان چه کسانی هستند حتما و بلافاصله به شما خواهند گفت: کمونیست های کردستان کومه له ای ها هستند.

این جواب، جوابی خلع الساعه نیست بلکه از تاریخ، عملکرد، برنامه، استراتژی، جانفشانی و نقشی نشات میگرد که کومه له به عنوان ستون پر قدرت حزب کمونیست ایران از ابتدای موجودیت خود بر آن پافشاری کرده است که همانا کمونیسم و آرمان رهایی طبقه کارگر است.

کومه له اساسا با پیگیری استراتژی سوسیالیستی و گام برداشتن در راستای پاسخگویی به نیاز زندگی و مبارزه طبقه کارگر، مبارزه علیه تبعیض جنسیتی و موقعیت فرودست زنان و تبدیل شدن به سنگر دفاع از دمکراسی انقلابی و ظاهر شدن به عنوان مدافع پیگیر رفع ستم ملی در صحنه سیاسی کردستان توانسته کمونیسم را به جریان اجتماعی تبدیل کند. بنابراین قضاوت در خصوص کومه له و نقش آن به مثابه سازمانی کمونیست نباید بر اساس ارزیابی این و یا آن فعال حزبی و یا منتقد کوته بین خورده بورژوا باشد، بلکه باید بر اساس استراتژی سیاسی و پراتیک اجتماعی کومه له انجام گیرد.

به جرات میتوان گفت بدون کومه له، آرمان های سوسیالیستی در کردستان نمیتوانست این چنین رشد کند و جای خود را در میان توده های زحمتکش کرستان پیدا کند. کمونیسم کومه له بارها و بارها در کوران مبارزه طبقاتی و انقلابی محک خورده و هربار هم سربلند بیرون آمده است.

امروز بنا به شرایط بحرانی که در جامعه ایران در جریان است و درس هایی که از خیزش دی ماه سال گذشته باید گرفت، حزب کمونیست ایران در ادامه تلاش های تاکنونی اش در بعد سراسری و کومه له در راستای همین سیاست در کردستان تلاش های جدیدی را برای شکل دادن به اتحاد عمل ها و همکاری های پایدار با احزاب چپ و کمونیست آغاز کرده اند. این نزدیکی ها به سادگی بدست نیامده است. جدا از اینکه این نزدیکی ها از یک نیاز سیاسی مبرم در جامعه ایران نشات میگیرد، حاصل سالها تلاش پیگیر، کنفرانس و سمینارهای پی در پی و تلاش بی وقفه رفقای کمونیست پیگیر در میان این سازمان ها است. نمونه جدید این نوع همکاری ها نشست هیئتی از مرکزیت کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران ـ حکمتیست، با هئیتی از جانب کمیته مرکزی کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران بود که بحث محوری آن بر سر ضرورت همکاری و هماهنگی نزدیک نیروهای چپ و سوسیالیست فعال در کردستان بود و دو طرف در این مورد هم توافق کرده اند که به منظور پاسخ دادن به چنین نیازی با همدیگر از نزدیک همکاری داشته باشند.

تا همینجا میشود نتیجه گرفت که رهبری این دو سازمان به درست ضعف های موجود در جنبش کمونیستی را دریافته اند و صادقانه برای جبران آن تلاش میکنند و همینطور در پی عبور از سکتاریسمی هستند که به نوعی دامن همه احزاب چپ را گرفته است. اما در گوشه و کنار و در حاشیه این عمل مهم و وظیفه شناسانه، اشخاصی (به دور از خط رسمی و سیاست رسمی حزبشان) نامسئولانه، آگاهانه یا نا آگاهانه سنگ اندازی میکنند یا در فکر حل مسائل حقیر شخصی در قالب سیاسی هستند. بعد از سالها تجربه، روشن است که اینگونه موضع گیری های حقیر و نامسئولانه جایی در بین طبقه کارگر و جنبش کمونیستی نخواهد داشت و به هر اندازه اشخاص وارد این نوع بحث ها بشوند به همان اندازه منزوی تر خواهند شد.

بر همه روشن است که آنچه مبنای اصلی تعیین سیاست کومه له و حزب کمونیست ایران است نه موضع گیری های سطحی و پا در هوای این و یا آن شخص معین، بلکه پاسخگویی به نیازهای واقعی مبارزه انقلابی جامعه است. کومه له و حزب کمونیست ایران سیاست هایش را از برخورد اشخاص نتیجه نمیگیرد که با برخورد اشخاص هم موضعش را تغییر دهد. حزب کمونیست ایران بخشی از سند استراتژی خود را به سازماندهی یک قطب چپ در جامعه اختصاص داده است و همین به خوبی نشان از احساس مسئولیت این حزب در خصوص جامعه دارد.

لازم به یادآوری است که در صحنه سیاسی جامعه ایران کمونیست ها بی رقیب نیستند، از احزاب اپوزیسون بورژوایی پرو غرب گرفته تا جریانات مرتجع اسلامی همه در این فکر هستند که مهر خودشان را به تحولات جاری بزنند. جهت جلوگیری از تکرار شکست انقلاب 57 و پیروزی انقلاب آتی به نفع طبقه کارگر و جنبش کمونیستی، نیروهای چپ و کمونیست باید همکاری و اتحاد عمل ها را به عنوان بخشی از استراتژی کمونیستی خود بدور از سکت های حزبی گسترش دهند.